۱۳۹۲ خرداد ۱۵, چهارشنبه

تخم مرغهای ترک خورده!



https://www.facebook.com/atefeh.egh/photos/a.601934386584655.1073741825.116995998411832/396674123777350/?type=3&theaterدیشب خواب دیدم ،تخم مرغ هایی کوچک ولی چروکیده و در حال خراب شدن با رنگ کدر و ترکهای بسیار، در برابر من قرار دارند ... گویا میخواهند آنها را دور بیندازند. دلم میسوزد. به زندگی در درون آنها فکر میکنم. دلم میخواهد که از درون بشکنند و جوجه ی درونشان به دنیای بیرون سر بکشد. با سر انگشتان ضربه های آهسته ای به آنها می زنم. ناگهان دو تخم مرغ از درون شکسته میشوند. از درون آنها دو جوجه بسیار کوچک و ضعیف و لاغر بیرون می آیند. مثل آن جوجه هایی که از دل تخم مرغ های سالم بیرون می آیند نیستند. رنگشان کدر است. پرهایشان ریخته... چهره هایشان خسته است. آن دو را در دست می گیرم و به خانه می آورم. دلم میخواهد جوجه ها را در میان گرما و عشق پرورش دهم تا جان بگیرند و رشد کنند...جوجه ها اما! با چهره ای غمگین به من مینگرند. به تخم مرغ هایی می نگرم که در درونشان زندگی خاموش شده است. تخم مرغهایی که باید به زباله دان ریخته شوند. دو جوجه از میان آنها گرچه نیمه جان ..ولی نجات یافته اند... چشمایم را باز میکنم. رویاهایم را پشت سر گذاشته ام. صبح شده است و نور از پنجره به درون اطاق می تابد. چشمهایم را دوباره می بندم و می اندیشم به تخم مرغها و جوجه ها .... به تعبیر رویایی از مجموعه خوابهای پریشانم.


عاطفه اقبال - 5 ژوئن2013



هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر